سکوتی رساتر از فریاد

دسته : (عمومی) نگارده شد توسط سید حمید محمدی در ۲۸-۰۹-۱۳۸۹

شاید گاهی سکوتی عمیق، فریادی بلند را به خاموشی بکشاند و این خود شرح حال امروز ماست. در عصر هیاهو و جوسازی و ادعا، شاید سکوتی، اندیشه را بیشتر یاریگر باشد تا نقدی غیرمنصفانه. ما سالیان اخیر را همواره در جایگاه پاسخگویی قرار گرفته ایم، انتظار حرف و نظری  را می کشیم و جوابی دندان شکن را برایش جستجو می کنیم. حداقل انصاف این است که اگر علم و تجربه اظهارنظر در زمینه ای را نداریم، از نقد تند و آتشین راه کارهای دیگرانی که صاحب علم و تجربه در آن زمینه می باشند، بپرهیزیم که این نقدهای سطحی آفتی ست برای بیان نظرات نخبگان صاحب نظر که خلاقیت و پویایی اینان را در سایه  واکنش های پرهیاهوی توخالی به قهقرا خواهد کشاند.

این روال، خوشایند حکومتیان نیز گردیده است ، منتقدان سطحی نگر را هر روز با سخنی شاید گزافه به تکاپو می اندازند و خود به تماشا می نشینند و ناگفته پیداست در بازی که خود میزبانی اش می کنند، پیروزی برای کدام گروه رقم خواهد خورد و حتی چه استفاده ی رسانه ای  سرشاری از سطحی نگری برخی منتقدین پرمدعا خواهند برد و در رسانه های خود با نمونه قرار دادن و بزرگنمایی نقدهای بی ارزش اینگونه منتقدین پرمدعا و از همه طلبکار، حتی نظرات پخته ی فرهیختگان و نخبگان منتقد خود را نیز به ریشخند و تمسخر خواهند گرفت.

باید یاد بگیریم که خود جریان ساز باشیم،  با بالا بردن علم و تجربه در خود، در جایگاه ایجاد تصمیم قرار بگیریم نه اینکه صرفا در موضع تدافعی قرار گرفته و برای هر حرکت و نقدی منتظر جریان سازی طرف مقابل باشیم. این یکی از بزرگترین مشکلات جریان اندیشه در کشور ماست. ما همواره منتقدان خوبی بوده ایم ولی از ارائه یک پیشنهاد یا یک آلترناتیو مناسب برای شرایط و مشکلات موجود در عرصه های مختلف، شاید بدلیل معلومات کم درآن زمینه عاجز بوده ایم یا اگر معلوماتی هم داریم ، حداقل زحمتی را در این وادی بر خود هموار نکرده ایم.

با این مقدمه کوتاه، پاسخ این سوال را به شما می سپارم که برای کمرنگ کردن این معضل اکنون چه می توان کرد؟ می توانیم بخش نظرات این مطلب را با ارائه پیشنهاد و راه کار به جای انتقادهای همیشگی مان به آنچه دیگران انجام داده اند، سرمشقی برای تمرین تصمیم سازی در آینده  قرار دهیم.

این کلام را با دعایی از زبان شریعتی بزرگ به پایان می برم که:

خدایا مرا از این فاجعه‌ی پلید “مصلحت‌پرستی”، که چون همه‌کس‌گیر شده است، وقاحت‌اش از یاد رفته، و بیماری‌ای شده است که از فرط عمومیت‌اش، هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می‌نماید، مصون بدار، تا: به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم. (آمین)